
«انتظار»
در گوشه اي
تنها
همانندخورشيدي در پشت ابر
به اميد طلوع دوباره نشسته..
و زير لب تو را مي سرودم كه:
«اي در ياي ناآرام
كه اينچنين بر قايق وجودم
صدها موج ميزني
من تلخ ترين نغمه هاي صبح را
در كوچه هاي نجابت نگاهت خواهم يافت
و از سكوت لحظه هايم
چشمهايت غزل خوان خواهند شد»
و دگر بار
منتظر
شايد دگر ابري نباشد...
به به عجب شعر قشنگی. آقا امیر ما هم شاعر بود و ما نمی دونستیم. احسنت. آفرین
پاسخ دادنحذفموفق باشید
مرزبان از لندن
آقای اکبر پرو
پاسخ دادنحذفسلام
دست شما درد نکنه. شعر قشنگی بود. همت شمادر راه اندازی وبلاگتان با مطالب متنوعقابل تحسین و ارزش است.
امیدوارم در کارتان موفق باشید.
نیازی- همسر مرزبان از لندن